محمد معصوم البكري ( نامى )

228

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

اين چنين بما پيش مىآيد . جمعى كه به ايشان بودند و ارغونيه را طلبيده مصلحت نمودند كه چه بايد كرد . رايهاى ايشان بران قرار گرفت كه بايد برگشته به كهرور رفت ، و عرضه داشت به حضرت فرستاده التماس كومك بايد نمود « 1 » . و در همان چند روز قلج بهادر اوزبك از ولايت آمده ، او را همراه گرفته بودند . ازو هم كنگاش پرسيدند كه درين باب تو ( f . 170 b ) چه مىگوئى . او گفت كه من مسافرم ، هر چه صلاح شما باشد من تابعم . چون مكررا مبالغه نمودند گفت : اگر از من مىپرسيد ، من سپاهيم ، جمعى را همراه من كنيد تا من پيش شده يك جنگ به لشكر سلطان محمود خان بكنم . بعد از انكه من كشته شوم ، شما برگرديد ؛ و اگر فتح شد مدعا حاصل است . مجاهد خان چون مرد مردانه بود ، [ او ] گفت : بسيار خوب و سپاهيانه مىگوئيد . اول من « 2 » قرار مىدهم « 3 » و پيش مىشوم . همچنين تا بيست و پنج كس از جماعت ارغونيه بر خود اين قرار دادند كه ما پيش مىشويم . مجموعهء اين سى كس كه بر خود قرار جنگ داده هراول شدند . و صد و بيست « 4 » كس كه ماندند غول شده به همين قرار داد از اوباره كوچ كرده متوجه ماتيله شدند . و لشكر سلطان محمود خان قريب دو هزار كس سوار در قلعهء ماتيله با مبارك خان كه غلام سلطان محمود خان بود بيرون بر آمده مستعد جنگ شدند . و مجاهد خان به همان قرار داد با سى كس آمده مقابل شد . و مجاهد خان و قلج بهادر سر كرده « 5 » تاختند ، و چيقولش « 6 » خوب كردند . حق تعالى ايشان را فتح ( f . 171 a ) داد ، و مبارك خان با لشكر گريخته در قلعهء ماتيله در آمد . و مجاهد خان به همين چند كس فتح كرد ، چنانچه نوبت به جماعهء ديگر نرسيد . « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » اينجا ظهور تمام دارد . مبارك خان در قلعهء ماتيله متحصن شده

--> ( 1 ) م : كرد ( 2 ) م : دل من ( 3 ) م : مىدهد ( 4 ) م : صد دويست ( 5 ) ح : سه گروه ؛ م : سرگروه ( 6 ) م : جيوش كوشش